خرید بک لینک
آدما به اندازه ی ناگفته هایشان از هم دور می شوند...


نه به اندازه ی قدم هایشان ....

برچسب: از هم دوریم,از هم دور شدیم,از هم دوریم ولی, نویسنده: ساحل سامانی تاريخ: يکشنبه 7 آذر 1395 ساعت: 20:55

تو همانی که دلم لک زده لبخندش را او که هرگز نتوان یافت همانندش را منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد غزل و عاطفه و روح هنرمندش را از رقیبان کمین کرده عقب می ماند هر که تبلیغ کند خوبی دلبندش را مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر هر که تعریف کند خواب خوشایندش را مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد مادرم تاب ندارد غم فرزندش را عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو به تو اصرار نکرده است فرآیندش را قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید بفرستند رفیقان به تو این بندش را : «منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر لای موهای تو گم کرد خداوندش را » کاظم بهمنی

برچسب: منم آن شیخ سیه روز,منم آن شیخ سیه روز که,منم آن شیخ سیه روز که در, نویسنده: ساحل سامانی تاريخ: يکشنبه 7 آذر 1395 ساعت: 20:55

عکس و تصویر من به پروانه شدن نزدیکم ... کاش همت کنم و پیله ی تن بشکافم ...

من به پروانه شدن نزدیکم ...
کاش
همت کنم و

پیله ی تن بشکافم ...

برچسب: نویسنده: ساحل سامانی تاريخ: يکشنبه 7 آذر 1395 ساعت: 20:55

کاش وقتی زندگی فرصت دهد گاهی از پروانه ها یادی کنیم کاش بخشی از زمان خویش را وقف قسمت کردن شادی کنیم کاش وقتی آسمان بارانی است از زلال چشم هایش تر شویم وقت پاییز از هجوم دست باد کاش مثل پونه ها پرپر شویم کاش وقتی چشم هایی ابریند به خود آییم و سپس کاری کنیم از نگاه زرد گلدان های مان کاش با رغبت پرستاری کنیم کاش دلتنگ شقایش ها شویم به نگاه سرخ شان عادت کنیم کاش شب وقتی که تنها می شویم با خدای یاس ها خلوت کنیم کاش گاهی در مسیر زندگی باری از دوش نگاهی کم کنیم فاصله های میان خویش را با خطوط دوستی مبهم کنیم کاش با چشمانمان عهدی کنیم وقتی از اینجا به دریا می رویم جای بازی با صدای موج ها دردهای آبیش را بشنویم کاش مثل آب ، مثل چشمه سار گونه نیلوفری را تر کنیم ما همه روزی از اینجا می رویم کاش این پرواز را باور کنیم کاش با حرفی که چندان سبز نیست قلب های نقره ای را نشکنیم کاش هر شب با دو جرعه نور ماه چشم های خفته را رنگی زنیم کاش بین ساکنان شهر عشق ردپای خویش را پیدا کنیم کاش با الهام از وجدان خویش یک گره از کار دلها وا کنیم کاش رسم دوستی را ساده تر مهربان تر آسمانی تر کنیم کاش در نقاشی دیدارمان ش

برچسب: گاهی از پروانه ها یادی کنیم, نویسنده: ساحل سامانی تاريخ: يکشنبه 7 آذر 1395 ساعت: 20:55

زندگی مجموعه ای از رنج و حسرت های ماستآه از این دنیا که لبریز از شکایت های ماست کاش جای شرم، گاهی دل به دریا می زدیماین که تنهاییم، تاوان خجالت های ماست از خدا می خواستم جام شراب عشق رااین خمار غصه تاثیر عبادت های ماست! از دویدن های ما این چرخ، چرخیدن گرفتآه، بازار زمین گرم از مصیبت های ماست! بیقراری های من؛ حاضرجوابی های دوستشعرهای خواجه سرشار از حکایت های ماست! حسین دهلوی

برچسب: نویسنده: ساحل سامانی تاريخ: يکشنبه 7 آذر 1395 ساعت: 20:55

عشق یعنی خواب باشی بوسه بیدارت کندیار با چشم خمار و مست تب دارت کندعشق یعنی شب برایت شمع روشن میکندآن لباسی که دلت میخواست را تن میکندعشق یعنی بوسه های دزدکی در کوچه هاپایِ کوه و دست های قرمز از آلوچه هاعشق یعنی یک نسیم آن روسری را شل کندناگهان هم غیرت مردانه ی او گل کندعشق یعنی هرکجا باهم همیشه تا ابدتا ته دنیا تورا هرجا که خواهد می بردشهر را با او پیاده بارها هی گز کنیاو برایت شعر میخواند برایش حظ کنیعشق یعنی شعرهایت را همیشه از بر استعشق یعنی از همه مردان برایت برتر استنام تو ورد زبانش هرزمان و هرکجاعشق یعنی خنده های بی دلیل و نابجاعشق یعنی بوسه،باران،خنده و گاهی بغلعشق یعنی خاطره ،دفتر،قلم،یعنی غزل... سحر آدینه

برچسب: از بوسه تا عشق,از بوسه تا عشق آهنگ,از بوسه تا عشق قسمت آخر, نویسنده: ساحل سامانی تاريخ: يکشنبه 7 آذر 1395 ساعت: 20:54

بیا ای دختر زیبا ، در آغوشم بخواب امشببیا ای نرگست شهلا ، در آغوشم بخواب امشب ز دوری همچو مجنونم ، یه چشم اشک و یه چشم خونمغمم از حد زده بالا ، در آغوشم بخواب امشب شب و دوری !؟ مگه میشه !؟ دلت زخمی ، دلم ریشهدلا از خون شده دریا ، در آغوشم بخواب امشب تنت چون برگ گل نرمه ، لبت سرخ و نگات گرمهنثارم کن لطافت را ، در آغوشم بخواب امشب قیامت قامت رعنا ، قدت بالا ، قدت بالا...قیامت را بکن برپا ، در آغوشم بخواب امشب تو تنها مونس شبهام ، نکن ناز و بیا تنهامشده در خواب و در رویا ، در آغوشم بخواب امشب بیا ای دلبرا! جانا! ندیده هیچکس فردانگو بعدا! همین حالا! در آغوشم بخواب امشب... سیاوش سالاریان

برچسب: بانوی رویاهای من,بانوی رویاهای من فریدون مشیری,بانوی رویا مجید اسدی, نویسنده: ساحل سامانی تاريخ: يکشنبه 7 آذر 1395 ساعت: 20:54

خانم،

چای ات آماده است ،

برام

یه جایی بریز

برچسب: چای سبز,چای,چای ترش, نویسنده: ساحل سامانی تاريخ: يکشنبه 7 آذر 1395 ساعت: 20:54

بچه بودمبادبادکای رنگیدلخوشی هر روز و هر شبم بودخبر نداشتم از دل آدماچه بی بهونه خنده رو لبم بود کاری به جز اَلک دولَک نداشتمبچه بودم، به هیچی شک نداشتم بچه بودم غصه وبالم نبودهیشکی حریف شور و حالم نبودبچه که بودم آسمون آبی بودحتی شبای ابری مهتابی بودحتی شبای ابری مهتابی بود بچگی و بچگی و تموم شدخاطره های خوش رو دست من مُردتا اومدم چیزی ازش بفهممجوونی اومد اونو با خودش بُردبُرد… بُرد بچه بودم غصه وبالم نبودهیشکی حریف شور و حالم نبودبچه که بودم آسمون آبی بودحتی شبای ابری مهتابی بودحتی شبای ابری مهتابی بود

برچسب: بچه بودم که مادرم,بچه بودم نفهم بودم,بچه بودم بادبادکای رنگی, نویسنده: ساحل سامانی تاريخ: يکشنبه 7 آذر 1395 ساعت: 20:54

بودنش نیاز است مانند نفس کشیدن

خدا را می گويم

برچسب: خدا را شکر می گویم, نویسنده: ساحل سامانی تاريخ: يکشنبه 7 آذر 1395 ساعت: 20:54

صفحه بندی